عاشقانه دوستان عزیز اگر وقت کردید رویه تبلیغات کلیک کنید بزارید کامل باز شه بعد ببندید ممنون از همگیتون نظر یادتون نره |
|||
جمعه 19 آبان 1391برچسب:, :: 22:5 :: نويسنده : ستایش
غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد . همین که عزیزت نگاهش رو به طرف دیگری کرد تو غریبی جمعه 19 آبان 1391برچسب:, :: 21:16 :: نويسنده : ستایش
ببخش که عاشقت بودم جمعه 19 آبان 1391برچسب:, :: 21:12 :: نويسنده : ستایش
غریبه بود...اشناشد...عادت شد...عشق شد...هستی شد...
روزگار شد...خسته شد...بی وفا شد...دورشد... بیگانه شد...
فراموش نشد جمعه 19 آبان 1391برچسب:, :: 21:1 :: نويسنده : ستایش
عشق، صبر، گذشت (حکایت) روزی عشق، صبر و گذشت گرد هم آمده بودند. هر کدام شروع کردند از محسنات خود سخن گفتن، هر یکی سعی می کرد خود را مهمتر از دیگری جلوه دهد، نزاع بین آنها در گرفت… عشق می گفت: “بدون من صبر و گذشت معنایی ندارد، من هستم که به تمام هستی هویت می بخشم” صبر پاسخ داد: “اگر نیروی من نبود ، هیچ انسانی توان تحمل این همه مصائب و مشکلات مختلف را در زندگی نداشت” گذشت به سخن آمد: “ولی این من هستم که باعث شده ام انسانها با تمام اختلاف هایشان با یکدیگر کنار بیایند و گر نه هر کس از دیگری فرار می کرد”چون راه به جایی نبردند، قضاوت را به محضر پروردگار حکیم بردند… خداوند فرمود: “حال که اینگونه بین شما اختلاف افتاده است، من با هر سه شما یک نیروی عظیم و واحدی خواهم ساخت و بر هر قلبی که محبت من در آن جای داشته باشد فرو می فرستم تا توسط شما سه موهبت، به اوج قله انسانیت و بندگی نائل گردد” جمعه 19 آبان 1391برچسب:, :: 21:0 :: نويسنده : ستایش
و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن !
چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... ! بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... ! چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !
یک شنبه 7 آبان 1391برچسب:, :: 9:19 :: نويسنده : ستایش
یک شنبه 7 آبان 1391برچسب:, :: 8:50 :: نويسنده : ستایش
خیلی خوش اومدین
نینی جونم تولدت مبارک
کلا فقط قر بدید ، قر این کمره یا شافنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــره ؟
تولد
![]() ![]() ![]() مبارک
اگه گفتین چه خبره؟؟ اینا دارن میگن...دیم بالا دیمبو
رقص مصری
دس بزنید و شادی کنید امشب شبه تولده
تولدت مبارک..تولدت مبارک..بادا بادا بادا تولدت مبارک..شادا شادا شادا تولدت مبارک
خواهش ..تشویقم نکنین..تشویقم نکنین ...خوب حالا وقته چیه؟
اوووووی کوووووووووفت....بابااااااااایییی...کیکمونو خووورد (تازه آروقم میزنه....خَر)
بریم سر وقت کادو ها .ممممممم واما کادوئه چی توش بود؟ نیگا چه خوش سلیقم خودم کادشو کردم(بابات هنرمنده به مولا)
شنبه 6 آبان 1391برچسب:, :: 20:24 :: نويسنده : ستایش
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
موضوعات آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |