
من دلم آغوش می خواهد، دلم بوسه می خواهد. دلم تو را می خواهد و فقط تو را.
من همانم که بودم. من همانی هستم که می بینی. هم همانی که هستم پشت فرمان و هم پشت
گوشی.
من تو را فقط به خاطر تو می خواهم.
اما وقتی که بوسه ها و آغوش های دیگران را می بینم وقتی می شنوم.
آن وقت است که چشمانم می بارد. حسودی می کردم.
کاش اینها را هم می دیدی.
این دلم خالی می شود، وقتی نیستی. لعنت به این سیاست که کاش خون من هم ریخته میشد. کاش
دیگر نبودم تا هی چشمم به گوشی باشد که کی آنتن بدهد و صدایت را بشنوم. کاش این اس ام اس
قطع نبود و هی زیر و روی تلویزیون نمی نوشت پیامک بفرستید و من هم دلم تنگ بشود برای SMS زدن
به تو. خواندن اس ام اس های تو.
کاش صورتم، وجودم و روانم بیش از سه بوسه از تو یادگاری داشت.
همین حالا دلم می لرزد. پای چشمم چیزی جمع شده است که نمی دانم اسمم چیست. وقتی که می
بارد می گویند اشک.
الان دارم فحش می خورم. کاش میشد من هم فحش بدهم.
کاش میشد همین حالا بودی و می بوسیدمت.
کاش این گرمای چشمانم را دستان سردت آرام می کرد و دلم آرام می گرفت . . .
javahermarket
نظرات شما عزیزان: