عاشقانه دوستان عزیز اگر وقت کردید رویه تبلیغات کلیک کنید بزارید کامل باز شه بعد ببندید ممنون از همگیتون نظر یادتون نره |
|||
جمعه 4 آذر 1390برچسب:, :: 12:28 :: نويسنده : ستایش
دیشب خوابم نمی برد ، تو کنارم نبودی ، یادت هست آن شب که نیمه های شب بیدارت کردم که به تو بگویم تا این موقع شب بیدارم و به یادت هستم ، گفتم ایکاش اینجا بودی تا فاصله بین ما اندازه یک تار موهم نمی شد ، چه شب خوبی بود و چه روزهای بهتری در پی داشت . اما دیشب دوباره تکرار شد همان حال به خودم گفتم باز این چه حالی چرا خوابم نمی بره اما دیشب شب بدی بود چون انتظاری در پی نداشت . امید لحظه دیداری نبود خوابم نمی بره باز این چه حالیه ؟؟ پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره وقتی توی آینه . خودمو گم میکنم
نظرات شما عزیزان:
موضوعات آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |