عاشقانه دوستان عزیز اگر وقت کردید رویه تبلیغات کلیک کنید بزارید کامل باز شه بعد ببندید ممنون از همگیتون نظر یادتون نره |
|||
سه شنبه 1 فروردين 1391برچسب:, :: 23:26 :: نويسنده : ستایش
این روزها زیادی ساکت شده ام ، نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو
از چشمهایم بیرون می آیند…!
عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا شوخی بود !
حالا تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است !
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . .!
تمام این تنهایی تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است…
دستم نمک نداشت هی میشکستیش .....دلم چی؟؟؟
بهونت واسه شکوندنهای پشت سرهم چی بود؟
نظرات شما عزیزان:
موضوعات آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |