عاشقانه دوستان عزیز اگر وقت کردید رویه تبلیغات کلیک کنید بزارید کامل باز شه بعد ببندید ممنون از همگیتون نظر یادتون نره |
|||
جمعه 4 آذر 1390برچسب:, :: 12:15 :: نويسنده : ستایش
اشکها باید ریخت ، زار باید زد عشق یعنی این خودپرستی را بارها دار باید زد شب تنهایی من پر شده از رازها راز را باید خواند نبری از یادت شب مهتابی که باهم بودیم نفس خسته بی خوابی را نبری از یادت گرمی دست مرا ای دوست رنگ چشمان مرا که باز هم نیکوست من تو را در قفسه سینه خود می خواهم تا تو را تنگ در قلب خودم بفشارم من تو را می خواهم نبری از یادت آن شب ملتهب رویایی دست من در طلب ماه به رخسار تو خورد من به چشمان تو جان بخشیدم نبری از یادت التماس دل غمگین مرا نبری از یادت من تو را می خواهم من تو را بی چون و چرا می خواهم نظرات شما عزیزان:
موضوعات آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |